به نام خداوندی که میان مخلوقاتش فرق نمی گذارد
و ملاک رستگاری را عمل صالح قرار داده است.
(( ای کاش ﮊنرال هامان به اندازه ی شما شجاع بودند. ))
هیتلر زمانی این کلمات را بر زبان آورد که در پناه گاه زیر زمینی خود در برلین بود.و این کلمات خطاب به چهار تنی بود که تا آخرین دم به وی وفادار مانده بودند : معشوقه اش اوابراون ؛ آشپز مخصوصش کنستانسه منتسیارلی ؛ و دو منشی جوانش تراودل یونگه و گردا کریشتیان.و اوابراون هنگامی که همراه با هیتلر خود کشی کرد این وفاداری را به نهایت رساند.
زنان بسیاری در به تحقق رساندن اهداف ناسیونال سوسیالیستی تلاش کردند وخدمات بسیاری به هیتلررساندند.ازآن زنان میتوان ماگدا کونت ،وینفرد واگنر ،الزا بروکمان ،هلنه بش اشتاین را نام برد. زنان از اولین حامیان هیتلر بودند و تاثیر بسزایی در پیشرفت حزب داشتند.
آن ها از هیچ گونه تلاشی مضایغه نکردند از تبلیغات گرفته تا کمک هایمالی. هیتلر به این حمایت ها احتیاج داشت ودر عین حال بر این باور بودکه از زنان باید سود جست و از حمایت و توجه شان استفاده کرد ولی آنانرا به عرصه ی سیاست وارد نکرد همان کاری که روزی او با مادرش کردمادری که به گفته ی نزدیکیان وی جدی ترین رابطه ی عاطفی این مرد بی احساس با اوخلاصه می شود.هیتلر با شعار ازدواج با آلمان نظر اکثر این حامیان مونث را به خود جلب کرد. و در نهایت پاداش تمام این حمایت ها و مجیز گویی ها چیزی جز منع از مشارکت در حزب از ریشه زن ستیز نازی نبود و تاوان محرومیت آنان از سیاست حرمتی بود که می توانستند در نقش های فرمایشی زن و مادر انتظار برند حاملان کودکانی که آینده ی رایش را می سازند ، و ناقلان فرهنگ آلمان نازی به نسل بعد ، و سرچشمه ی صبر ابدی ، کسانی که رنج عشق می برند و تحمل می کنند. از دیگر پاداش های این تمجید گویی دخالت بی سابقه ی دولت در زندگی خصوصی، . از جمله حق ازدواج و تولید مثل آن ها بود با عنوان روح مولد ملت.
هیتلر درباره حضور زنان در سیاست در جایی گفت:
(( من از زنانی که با سیاست تفنن می کنند بیزارم ؛ و اگر تفنن آن ها به مسایل نظامی هم سرایت کند،دیگر بکلی تحمل ناپذیر می شود. تا به حال در هیچ قسمتی از حزب زنی حق نداشته است که حتی متصدی کوچکترین منصبی شود...در سال 1924 با افزایش ناگهانی زنانی مواجه شدیم که به سیاست علاقه پیدا کرده بودند... آن طور که می گفتند، می خواستند به عضویت رایشتاگ (مجلس ملی آلمان ) درآیند تا مراتبت اخلاقی آن مجموعه را ترقی دهند. من به آن ها گفتم که 90 درصد اموری که مجلس با آن ها سر و کار دارد، مسائل مردانه است وآن ها نمی توانند در موردشان نظریات ارزشمندی داشته باشند...ادب مانع می شود که بگذاریم زنان خودشان را در اوضاع و احوالی که برازنده ی ایشان نیست،قرار دهند.))
از آن طرف ادب حکم می کرد که او زنان را به آرمانشان متعهد کند.
هیتلر از جوانان به خصوص زنان می خواست و آنان مکلف بودند تا خلوص خون و نژاد آلمانی وآریایی را در نسل بعد تضمین کنند از جملهاقدامات برای تحقق این امر ممنوعیت ازدواج آلمانی های آریایی با یهودیان بود و تشکیل اتحادیه دختران نازیسم که در آن جا به آنان نحوه ی بچه داری و عقاید نازیسم آموزش داده می شد و همگان موظف به رفتن به این اتحادیه ها بودند.
کارمندان زنی که ازدواج می کردند از کار بر کنار می شدند آن ها مسولیت داشتند به فرزندان خود آموزش دهند که به خدمت نازیسم درآیند. تنها 10 درصد زنان حق رفتن به دانشگاه را داشتند. و هیتلر عقاید زن ستیزانه ی خود و اطرافیان متهجرش را با عنوان زن آرمانی نازیها به زنان القاءکرد و این باور را در مردان به وجود آورد که زنان از شعور کمی برخوردارند و تنها از آنها می توان استفاده کرد در صورت لزوم تنبیهشان نمود.
نازیها به شدت زنان و مردان را به ازدواج تشویق می کردند تا هر چه بیشتر زنان از اجتماع خارج شده به خانه و مزررعه شوهران خود بروندو مشغول به کار شوند تا به حزب کمک کنند و انان نیز این کمک را کردند و کودکانی با عقاید ناسیونال سوسیالیستی و در خدمت حزب بار آوردند.هیتلر در زنان حس وفاداری غریبی بوجود آورده بود و زنان بیش از هر جمع دیگری به هیتلر وفادار باقی ماندند و خدمت بی چشمداشتی ارزانی وی کردند.
در سال 1945 دیگر کمتر کسانی بودند که به پیروزی بر روس ها امید داشتند. هنگامی که هیتلر در 22 آوریل همان سال پذیرفت که جنگ از دست رفته است باز این زنان بودند که برای اثبات وفاداری خود و اینکه آلمان بدون هیتلر و یا واضح تر بگوییم آلمان بدون عقاید نازیسم ارزشی ندارد دست به خودکشی زدند برای مثال می توان ازماگدا گوبلس نام بردکه ترتیبی داد تا خود و همسر و 6 کودکش بمیرند.
هیتلر و اوابراون بعد از نیمه شب و در ساعات آغازین روز بیست و نهم آوریل،طی مراسم ساده ای با هم ازدواج کردند و دربعد ازظهر روز 30 آوریل، بعد از وداع با (( حلقه ی خاصان )) خود با اوابراون به دفتر کار هیتلر رفتند و 10 دقیقه بعد باقی افراد داخل شدند. هر دو نفر روی کاناپه افتاده بودند.اندکی بعد اجساد آنها را به حیاط امارت صدرات عظما بردند. و بنا به وصیت هیتلر به بنزین آغشته کردند و سوزاندند.
اوابراون آخرین زنی نبود که در نظام ظالمانه ی هیتلر سوخت بسیاری پیش از او پس از او ظاهرا و باطنا سوختند.
و این آخر حکومت وحشیانه ی هیتلر بود .زنان فداکاری که هیتلر بار آورده بود بعد از جنگ خیابان های آلمان را با چشمانی گریان از داغ فرزندان و همسران از دست رفته ی در جنگ از خاک پاک کردند.
جای مناسبی است که دوباره آغاز کار رایش سوم ،را به یاد بیاوریم روزهایی را که زنان از آینده ی با جلال و جبروت موعود هیتلر استقبال کردند، به این عنوان که همسران و مادرانی باشند زاینده ی فرزندانی که رایش هزارساله را می سازند. آن ها با قول ایجاد امنیت در منازلشان اغفال شدند؛ با این قول که خانه هاشان پناهگایی امن برای همسران همدمشان باشد و دخترانشان،سرشار از ارزشهای ناسیونال سوسیالیستی و ماموریت برای ملت ، در آنها رشد و نمو کنند،و پسرانشان نیز در مقام سلحشوران مدافع وطن به افتخار دست یابند.اگر این امر مستلزم ایثار جان بود، هدف از آن خیراکبر (( اجتماع ملی )) بود؛ زنان نبایستی شیون کنند ، بلکه بایستی فخر کنند که خود و پسرانشان انجام وظیفه کرده اند.
و
و ملاک رستگاری را عمل صالح قرار داده است.
(( ای کاش ﮊنرال هامان به اندازه ی شما شجاع بودند. ))
هیتلر زمانی این کلمات را بر زبان آورد که در پناه گاه زیر زمینی خود در برلین بود.و این کلمات خطاب به چهار تنی بود که تا آخرین دم به وی وفادار مانده بودند : معشوقه اش اوابراون ؛ آشپز مخصوصش کنستانسه منتسیارلی ؛ و دو منشی جوانش تراودل یونگه و گردا کریشتیان.و اوابراون هنگامی که همراه با هیتلر خود کشی کرد این وفاداری را به نهایت رساند.
زنان بسیاری در به تحقق رساندن اهداف ناسیونال سوسیالیستی تلاش کردند وخدمات بسیاری به هیتلررساندند.ازآن زنان میتوان ماگدا کونت ،وینفرد واگنر ،الزا بروکمان ،هلنه بش اشتاین را نام برد. زنان از اولین حامیان هیتلر بودند و تاثیر بسزایی در پیشرفت حزب داشتند.
آن ها از هیچ گونه تلاشی مضایغه نکردند از تبلیغات گرفته تا کمک هایمالی. هیتلر به این حمایت ها احتیاج داشت ودر عین حال بر این باور بودکه از زنان باید سود جست و از حمایت و توجه شان استفاده کرد ولی آنانرا به عرصه ی سیاست وارد نکرد همان کاری که روزی او با مادرش کردمادری که به گفته ی نزدیکیان وی جدی ترین رابطه ی عاطفی این مرد بی احساس با اوخلاصه می شود.هیتلر با شعار ازدواج با آلمان نظر اکثر این حامیان مونث را به خود جلب کرد. و در نهایت پاداش تمام این حمایت ها و مجیز گویی ها چیزی جز منع از مشارکت در حزب از ریشه زن ستیز نازی نبود و تاوان محرومیت آنان از سیاست حرمتی بود که می توانستند در نقش های فرمایشی زن و مادر انتظار برند حاملان کودکانی که آینده ی رایش را می سازند ، و ناقلان فرهنگ آلمان نازی به نسل بعد ، و سرچشمه ی صبر ابدی ، کسانی که رنج عشق می برند و تحمل می کنند. از دیگر پاداش های این تمجید گویی دخالت بی سابقه ی دولت در زندگی خصوصی، . از جمله حق ازدواج و تولید مثل آن ها بود با عنوان روح مولد ملت.
هیتلر درباره حضور زنان در سیاست در جایی گفت:
(( من از زنانی که با سیاست تفنن می کنند بیزارم ؛ و اگر تفنن آن ها به مسایل نظامی هم سرایت کند،دیگر بکلی تحمل ناپذیر می شود. تا به حال در هیچ قسمتی از حزب زنی حق نداشته است که حتی متصدی کوچکترین منصبی شود...در سال 1924 با افزایش ناگهانی زنانی مواجه شدیم که به سیاست علاقه پیدا کرده بودند... آن طور که می گفتند، می خواستند به عضویت رایشتاگ (مجلس ملی آلمان ) درآیند تا مراتبت اخلاقی آن مجموعه را ترقی دهند. من به آن ها گفتم که 90 درصد اموری که مجلس با آن ها سر و کار دارد، مسائل مردانه است وآن ها نمی توانند در موردشان نظریات ارزشمندی داشته باشند...ادب مانع می شود که بگذاریم زنان خودشان را در اوضاع و احوالی که برازنده ی ایشان نیست،قرار دهند.))
از آن طرف ادب حکم می کرد که او زنان را به آرمانشان متعهد کند.
هیتلر از جوانان به خصوص زنان می خواست و آنان مکلف بودند تا خلوص خون و نژاد آلمانی وآریایی را در نسل بعد تضمین کنند از جملهاقدامات برای تحقق این امر ممنوعیت ازدواج آلمانی های آریایی با یهودیان بود و تشکیل اتحادیه دختران نازیسم که در آن جا به آنان نحوه ی بچه داری و عقاید نازیسم آموزش داده می شد و همگان موظف به رفتن به این اتحادیه ها بودند.
کارمندان زنی که ازدواج می کردند از کار بر کنار می شدند آن ها مسولیت داشتند به فرزندان خود آموزش دهند که به خدمت نازیسم درآیند. تنها 10 درصد زنان حق رفتن به دانشگاه را داشتند. و هیتلر عقاید زن ستیزانه ی خود و اطرافیان متهجرش را با عنوان زن آرمانی نازیها به زنان القاءکرد و این باور را در مردان به وجود آورد که زنان از شعور کمی برخوردارند و تنها از آنها می توان استفاده کرد در صورت لزوم تنبیهشان نمود.
نازیها به شدت زنان و مردان را به ازدواج تشویق می کردند تا هر چه بیشتر زنان از اجتماع خارج شده به خانه و مزررعه شوهران خود بروندو مشغول به کار شوند تا به حزب کمک کنند و انان نیز این کمک را کردند و کودکانی با عقاید ناسیونال سوسیالیستی و در خدمت حزب بار آوردند.هیتلر در زنان حس وفاداری غریبی بوجود آورده بود و زنان بیش از هر جمع دیگری به هیتلر وفادار باقی ماندند و خدمت بی چشمداشتی ارزانی وی کردند.
در سال 1945 دیگر کمتر کسانی بودند که به پیروزی بر روس ها امید داشتند. هنگامی که هیتلر در 22 آوریل همان سال پذیرفت که جنگ از دست رفته است باز این زنان بودند که برای اثبات وفاداری خود و اینکه آلمان بدون هیتلر و یا واضح تر بگوییم آلمان بدون عقاید نازیسم ارزشی ندارد دست به خودکشی زدند برای مثال می توان ازماگدا گوبلس نام بردکه ترتیبی داد تا خود و همسر و 6 کودکش بمیرند.
هیتلر و اوابراون بعد از نیمه شب و در ساعات آغازین روز بیست و نهم آوریل،طی مراسم ساده ای با هم ازدواج کردند و دربعد ازظهر روز 30 آوریل، بعد از وداع با (( حلقه ی خاصان )) خود با اوابراون به دفتر کار هیتلر رفتند و 10 دقیقه بعد باقی افراد داخل شدند. هر دو نفر روی کاناپه افتاده بودند.اندکی بعد اجساد آنها را به حیاط امارت صدرات عظما بردند. و بنا به وصیت هیتلر به بنزین آغشته کردند و سوزاندند.
اوابراون آخرین زنی نبود که در نظام ظالمانه ی هیتلر سوخت بسیاری پیش از او پس از او ظاهرا و باطنا سوختند.
و این آخر حکومت وحشیانه ی هیتلر بود .زنان فداکاری که هیتلر بار آورده بود بعد از جنگ خیابان های آلمان را با چشمانی گریان از داغ فرزندان و همسران از دست رفته ی در جنگ از خاک پاک کردند.
جای مناسبی است که دوباره آغاز کار رایش سوم ،را به یاد بیاوریم روزهایی را که زنان از آینده ی با جلال و جبروت موعود هیتلر استقبال کردند، به این عنوان که همسران و مادرانی باشند زاینده ی فرزندانی که رایش هزارساله را می سازند. آن ها با قول ایجاد امنیت در منازلشان اغفال شدند؛ با این قول که خانه هاشان پناهگایی امن برای همسران همدمشان باشد و دخترانشان،سرشار از ارزشهای ناسیونال سوسیالیستی و ماموریت برای ملت ، در آنها رشد و نمو کنند،و پسرانشان نیز در مقام سلحشوران مدافع وطن به افتخار دست یابند.اگر این امر مستلزم ایثار جان بود، هدف از آن خیراکبر (( اجتماع ملی )) بود؛ زنان نبایستی شیون کنند ، بلکه بایستی فخر کنند که خود و پسرانشان انجام وظیفه کرده اند.
و
زنان بعد از جنگ ناگهان به این اندیشیدند که:(( چه بلایی سر خودمان آوردیم!)).....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر