۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

نقش آموزش در تاریخ

بسم الله الرحمن الرحیم
دل گفت مرا علم لدنی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی
در خانه اگر کس است یک حرف بس است
[1]

اصطلاح مدرسه[2] از یک واژه ی یونانی به معنای فراغت یا تعلیم گرفته شده است.
درجوامع ما قبل صنعتی، تعلیم وتربیت تنها در دسترس افراد معدودی بود که وقت
و پول لازم برای دنبال کردن آن را داشتند. رهبران مذهبی یا کشیشان اغلب تنها گروه های کاملاً با سواد بودند، که از دانش خود برای خواندن و تفسیرمتون مقدس
استفاده می کردند. برای اکثریت عظیم مردم، رشد به معنای یادگیری همان عادت اجتماعی و مهارت های کاری بزرگترهایشان ازطریق سرمشق گرفتن و تقلید از
آن ها بود.کودکان در سن بسیار پایین شروع به کمک به کارهای خانه، مزرعه و
و صنایع دستی می کردند.
دلیل دیگر این که چرا تنها عده ی کمی از توانایی خواندن بهره مند بودند این بود
که همه ی متون را می باید با زحمت بسیار با دست نوشت و نسخه برداری کرد،و
بنابراین ، متون کمیاب و گران قیمت بودند. صنعت چاپ، اختراعی که از چین به
اروپا آمد، این وضع را تغییر داد. نخستین چاپخانه در غرب به وسیله ی یوهان گوتنبرگ در سال 1454 اختراع گردید. چاپ،متون و اسناد را به طور گسترده ای
در دسترس قرار داد. این متون واسناد شامل کتاب ها و جزوات بودند، اما همچنین
انواع بسیاری از مطالب عادی لازم برای اداره ی جامعه ای را در بر می گرفتند
که روز به روز پیچیده تر می شد. برای مثال ، مجموعه های قوانین نوشته شده به طور گسترده پراکنده گردید. تهیه ونگه داری سوابق کارها، گزارش ها و گردآوری
اطلاعات جاری به گونه ی فزاینده ای به بخشی از وظایف حکومت ، موسسات
اقتصادی و سازمان ها تبدیل شد. استفاده ی فزاینده از مطالب کتبی در بسیاری از حوزه ها ی مختلف زندگی منجر به سطح بالاتر سواد ( توانای خواندن و نوشتن در سطح پایه) گردید چنانکه پیش از آن هرگز سابقه نداشت . آموزش وپرورش به صورت امروزی آن ،شامل تعلیم دادن به شاگردان در ساختمان هایی که به ویژه
به عنوان مدرسه ساخته شده اند،به تدریج ظهور کرد . با وجود این تا یک قرن و نیم پیش، وحتی فراتر از آن، فرزندان ثروتمندان اغلب توسط معلمان خصوصی آموزش داده می شدند. اکثر جمعیت همچنان تا چند دهه ی نخستین قرن نوزدهم، که در کشورها ی اروپایی و آمریکایی نظام های مدارس ابتدایی آغاز گردیده بود،از
تعلیم وتربیت بی بهره بودند. فرایند صنعتی شدن،و گسترش شهرها،به افزایش
تقاضا برای آموزش تخصصی کمک کرد. اکنون افراد در مشاغل مختلف
متعددی فعالیت می کنند، ومهارت های کاری دیگرنمی تواند مستقیماً ازوالدین
به فرزندان انتقال یابد. کسب دانش بیش از پیش بر پایه ی یادگیری انتزاعی
( موضوعاتی مانند ریاضیات، علوم، تاریخ، ادبیات و غیره ) قرار می گیرد
تا بر مبنای انتقال عملی مهارت های ویژه. در یک جامعه ی امروزی افراد
باید ازمهارت های اساسی، مانند خواندن ، نوشتن و حساب کردن وآگاهی کلی
درباره ی محیط فیزیکی، اجتماعی و اقتصادیشان برخوردار باشند، و همچنین
مهم است که بدانند چگونه باید یاد بگیرند، به طوری که بتوانند بر شکل های
جدید، و گاهی بسیار فنی و تخصصی اطلاعات تسلط یابند.
شاید به این بیاندیشیم که دیگر نباید مشکلی باشد دیگر نباید جنگی درگیرد دیگر
نباید گناهی شکل دهد چرا که همه به مدرسه می رویم وازامرآموزش بهره مند
هستیم در شهر های صنعتی زندگی می کنیم پس متمدنیم ولی آیا چنین شد چنین
اتفاقی افتاد آیا جنگ و دشمنی و استکبار پایان یافته ؟
جهان به زبانی یگانه به نام نشانه ها سخن می گوید و برای درک این زبان،
کافی است انسان با ذهن باز به آنچه پیرامونش رخ میدهد بنگرد چنین است که
برای فهمیدن نقش آموزش در تاریخ بشریت باید بر همه ی سرزمین های تاریخ
گذشت و به همه ی صحنه های گذشته ی انسان سرکشید و همچون روحی که
قالب گلین خویش را شکسته باشد، و به عشقی شورانگیز و دردناک، برآشفته
باشد- همه ی دیواره های قرون و اعصار را شکافت و بر فراز همه ی دره های عمیق و تاریک تاریخ پرواز کرد و دوران به دوران، زمان را پشت سر نهاد و
در اعماق خاموش و ظلمانی گذشته ها فرورفت و از مرز تاریخ عبور کرد و
در فضای مه آلود و اثیری اساطیر سر براورد و ... تا آدم رسید! تا سرچشمه ی
نخستین بشریت، سر آغاز نخستین تاریخ،آن جا که دو جریان سیاه و سپید از یک
منشاء که آدم یا آدمیت است سرچشمه می گیرند و در بستر زمان جاری می شوند
آدم دو تا می شود: قابیل ، هابیل و من پدید می آید و ما دو شقه می شود، خون
ریخته می شود و نخستین جلاد نخستین شهید،دو برادر دو بیگانه دشمن و روی در
روی هم ، یکی در صف خدا و یکی در صف ابلیس.
آن گاه که هابیل دامدار را برادرش قابیل ملاک کشت و آن کلاغ شوم به قابیل آموخت که هابیل را دفن کند اولین آموزش رخ داد و بنی قابیل آموخت که حقیقت
را پنهان کند.مرگ فابیل را کسی خبر نداده است، قابیل نمرده است، او که وارث
آدم شد ، یک غاصب بود،یک قاتل، برادرکش،شهوت پرست،مالک و عاصی
و خاق ناخلف آدم! بنی آدم حاکم بر تاریخ بنی قابیلند و زین سان است که تاریخ
حاکم بر جامعه های بشری، تاریخ قابیل است.
به همین دلیل است که تاریخ پر از درد و تاریکی و ظلم است شاید معدود حاکمانی
در تاریخ حکومت کرده اند که از فرزندان هابیل باشند نه قابیل شاید برای نمونه بتوان از حکومتی سخن گفت و حاکمی که پرشکوه ترین دوران ایران را برایش به ارمغان آورده بود از داریوش که خود چنین می گوید :منشی من به حول و قوت اهورامزدا این است: آنچه حق است، دوست دارم و آز آن چه نا حق است،بیزارم
در زمامداری من اتفاق نیافتاده که مالکی به رعیت و یا رعیتی به مالک تجاوز کند.
من بغض ندارم و هر کس بغض داشته باشد،من قلباً مانع آن هستم و من به آدم دروغگو اعتماد نمی کنم.
حق همان که قابیل و بنی قابیل پنهانش میدارند آن چه که هابیل و بنی هابیل سعی در
درک و آشکارش دارند و دیده ایم.
ما از پدران خود می آموزیم و بنی هابیل از پدرشان هابیل و بنی قابیل از پدرشان قابیل.
این اولین آموزش در تاریخ است و همه چیز از آن جریان می یابد آموزش حقیقی
ای چنین بود که اتفاق افتاد.

آخرین حرف باقیمانده این که سعی کنیم از فرزندان هابیل باشیم روح خدا که در
آدم دمید . وارثان یکدیگر و حاملان آن امانت که آدم از خدا بگرفت.
اگر چنین شد تاریخ ورق می خورد و برگ های تازه ای نوشته می شود این بار سفید.


آخر




[1] عزالدین محمود کاشانی
[2] school

14 تيتر خبري و ارزش گذاري آن براي كلاس مباني خبر

  • هاشمي رفسنجاني : در مورد دوران سازندگي دروغ هاي آماري ارائه مي كنند.
1:شهرت
2:برخورد
3:دربرگيري

  • برداشت اعراب از ميادين خليج فارس 9 برابر ايران است.

1:اعداد و ارقام

2:مجاوت جغرافيايي

  • جانشين كل نيروهاي مصلح : تهديدات ساختاري امريكا عليه ايران بسيار خطرناك است.

1:شهرت

2:مجاورت معنوي

3:برخورد

4:دربرگيري

  • حبس صد روزه تاجر ايراني به خاطر بار اضافي در عراق.

1:استثناء و شگفتي

2:اعداد و ارقام

3:مجاورت جغرافيايي

4:دربرگيري

  • جابجايي مديران درسطوح عالي خسارت ايجاد مي كند.

1:برخورد

2:دربرگيري

  • جنتي از شخص حمايت نمي كند.

1:شهرت

2:دربرگيري

  • براي مهريه و ديه نبايد حكم زندان داده شود.

1:دربرگيري

2:برخورد

  • حسين نجابت: فصل گزارشات البرادعي تمام شده است.

1:شهرت

2:دربرگيري

3:مجاورت معنوي

4:برخورد

  • هيچ دولتي به اندازه دولت نهم هيئت علمي در كابينه خود نداشت.

1:استثناء

2:شهرت

3:دربرگيري

  • شرايط خريد سكه در بورس تشريح شد.

1:دربرگيري

  • ميانگين گفت و گو در خانواده هاي ايراني؛17 دقيقه

1:استثناء و شگفتي

  • درخواست سولانا براي تعامل بيشتر دولت اوباما با ايران.

1:مجاورت معنوي

2:شهرت

3:دربرگيري

  • الهه كولايي: اصلاح طلبان به كانديداي واحد مي رسند.

1:شهرت

2:دربرگيري

  • زائران آزاد با 7 ميليون تومان حاجي مي شوند.

1:اعداد و ارقام

2:استثناء و شگفتي

3:دربرگيري

۱۳۸۷ آذر ۶, چهارشنبه

انتقادي كوچك

به نام خدا
نقدی بر سخنان رئیس جمهور جناب آقای احمدی نژاد در مراسم تودیع آقای علی کردان و معارفه ی آقای صادق محصولی:


((هیچ کس نمی تواند رای مردم را جابجا کند))

بله کاملا صحیح است هیچ کس جز خود مردم نمی توانند رای شان را تغییر دهند تنها نقطه ی با ابهام باقی این جمله

در سخنرانی ست:((در این چند سال کوتاه آمدم ولی دیگر کوتاه نمی آیم ونمی گذارم که اجتماع عظیم مردم بیایند و

بگویند که ما این آقا را نمی خواهیم)) . جای بسی تعجب است که نگذارند مردم در جمهوری و با داشتن مجلس از

حق خود دفاع کنند.!!!!

((من از آقای کردان تشکر می کنم اگر بنا به مقابله به مثل بود خیلی چیزها مطرح می شد و بیرون می ریخت!))

گاهی دادن بعضی هشدارها ضررش بیشتراز منفعتش است و سبب آبروریزی می شود آیا برخی از متعهدین امین

کشور درباره ی مدرک خود دروغ گفته اند؟!!

((من به شما مي گويم و شما پيش خدا حجتي نداريد)) چرا؟ دين اسلام مردم را به تفكر و رجوع به عقل تشويق مي كند

و در مسائل شرع به مرجع تقليد .... حالا چگونه حجتي بر ما نيست نمي دانم؟؟

((آقاي كردان به خاطر خدا خيلي ايستادگي كرد و من اين برداشت را مي كنم ومطمئن هستم كسي كه خود و آبروي خود

را با خدا معامله مي كندخدا به بهترين وجه آن را خواهد خريد)) كردان:((تكليف شرعي دانستم كه از دولت حمايت

كنم و بارها عرض كرده ام مريد رهبري و امين دولت هستم....خدماتي به مردم عزيزمان ارائه كرده ام كه از ذكر آن

خودداري مي كنم،قضاوت آن را به خدا واگذار و در وهله ي دوم به همكارانم در سراسر كشور.))

چرا بگونه اي سخن بايد به ميان آيد كه گويي نبايد خدمتي به كشور عزيزمان شده باشد و اگر شده يك استثناء است

و كاش همه ي عزيزان وقتي به عنوان نماينده ي مردم انتخاب مي شوند از همه ي دولت ها و جناح ها دفاع و بجاي

كوبيدن دولت هاي پيشين راه اتحاد و رسيدن به قله ي رفيع موفقيت ، پيروزي ، رفاه و رستگاري انقلاب اسلامي

را طي كنند.

درحال و هواي دبستان وقتي مشق ها نوشته نمي شند بچه ها به زور با قسم هاي مختلف و بردن نام متعال خداوند

سعي دارند كه معلم را به اين باور برسانند كه كاهلي نكرده و مسول بوده اند و واي اگر معلم باورش نشود بيچاره

را به آن دنيا هواله دادن همانا و ملاقات سر پل صراط هم همانا!!!


ناتاشا شكري

۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

نقش زنان در آلمان هیتلری

به نام خداوندی که میان مخلوقاتش فرق نمی گذارد
و ملاک رستگاری را عمل صالح قرار داده است.

(( ای کاش ﮊنرال هامان به اندازه ی شما شجاع بودند. ))
هیتلر زمانی این کلمات را بر زبان آورد که در پناه گاه زیر زمینی خود در برلین بود.و این کلمات خطاب به چهار تنی بود که تا آخرین دم به وی وفادار مانده بودند : معشوقه اش اوابراون ؛ آشپز مخصوصش کنستانسه منتسیارلی ؛ و دو منشی جوانش تراودل یونگه و گردا کریشتیان.و اوابراون هنگامی که همراه با هیتلر خود کشی کرد این وفاداری را به نهایت رساند.
زنان بسیاری در به تحقق رساندن اهداف ناسیونال سوسیالیستی تلاش کردند وخدمات بسیاری به هیتلررساندند.ازآن زنان میتوان ماگدا کونت ،وینفرد واگنر ،الزا بروکمان ،هلنه بش اشتاین را نام برد. زنان از اولین حامیان هیتلر بودند و تاثیر بسزایی در پیشرفت حزب داشتند.
آن ها از هیچ گونه تلاشی مضایغه نکردند از تبلیغات گرفته تا کمک هایمالی. هیتلر به این حمایت ها احتیاج داشت ودر عین حال بر این باور بودکه از زنان باید سود جست و از حمایت و توجه شان استفاده کرد ولی آنانرا به عرصه ی سیاست وارد نکرد همان کاری که روزی او با مادرش کردمادری که به گفته ی نزدیکیان وی جدی ترین رابطه ی عاطفی این مرد بی احساس با اوخلاصه می شود.هیتلر با شعار ازدواج با آلمان نظر اکثر این حامیان مونث را به خود جلب کرد. و در نهایت پاداش تمام این حمایت ها و مجیز گویی ها چیزی جز منع از مشارکت در حزب از ریشه زن ستیز نازی نبود و تاوان محرومیت آنان از سیاست حرمتی بود که می توانستند در نقش های فرمایشی زن و مادر انتظار برند حاملان کودکانی که آینده ی رایش را می سازند ، و ناقلان فرهنگ آلمان نازی به نسل بعد ، و سرچشمه ی صبر ابدی ، کسانی که رنج عشق می برند و تحمل می کنند. از دیگر پاداش های این تمجید گویی دخالت بی سابقه ی دولت در زندگی خصوصی، . از جمله حق ازدواج و تولید مثل آن ها بود با عنوان روح مولد ملت.
هیتلر درباره حضور زنان در سیاست در جایی گفت:
(( من از زنانی که با سیاست تفنن می کنند بیزارم ؛ و اگر تفنن آن ها به مسایل نظامی هم سرایت کند،دیگر بکلی تحمل ناپذیر می شود. تا به حال در هیچ قسمتی از حزب زنی حق نداشته است که حتی متصدی کوچکترین منصبی شود...در سال 1924 با افزایش ناگهانی زنانی مواجه شدیم که به سیاست علاقه پیدا کرده بودند... آن طور که می گفتند، می خواستند به عضویت رایشتاگ (مجلس ملی آلمان ) درآیند تا مراتبت اخلاقی آن مجموعه را ترقی دهند. من به آن ها گفتم که 90 درصد اموری که مجلس با آن ها سر و کار دارد، مسائل مردانه است وآن ها نمی توانند در موردشان نظریات ارزشمندی داشته باشند...ادب مانع می شود که بگذاریم زنان خودشان را در اوضاع و احوالی که برازنده ی ایشان نیست،قرار دهند.))
از آن طرف ادب حکم می کرد که او زنان را به آرمانشان متعهد کند.
هیتلر از جوانان به خصوص زنان می خواست و آنان مکلف بودند تا خلوص خون و نژاد آلمانی وآریایی را در نسل بعد تضمین کنند از جملهاقدامات برای تحقق این امر ممنوعیت ازدواج آلمانی های آریایی با یهودیان بود و تشکیل اتحادیه دختران نازیسم که در آن جا به آنان نحوه ی بچه داری و عقاید نازیسم آموزش داده می شد و همگان موظف به رفتن به این اتحادیه ها بودند.
کارمندان زنی که ازدواج می کردند از کار بر کنار می شدند آن ها مسولیت داشتند به فرزندان خود آموزش دهند که به خدمت نازیسم درآیند. تنها 10 درصد زنان حق رفتن به دانشگاه را داشتند. و هیتلر عقاید زن ستیزانه ی خود و اطرافیان متهجرش را با عنوان زن آرمانی نازیها به زنان القاءکرد و این باور را در مردان به وجود آورد که زنان از شعور کمی برخوردارند و تنها از آنها می توان استفاده کرد در صورت لزوم تنبیهشان نمود.
نازیها به شدت زنان و مردان را به ازدواج تشویق می کردند تا هر چه بیشتر زنان از اجتماع خارج شده به خانه و مزررعه شوهران خود بروندو مشغول به کار شوند تا به حزب کمک کنند و انان نیز این کمک را کردند و کودکانی با عقاید ناسیونال سوسیالیستی و در خدمت حزب بار آوردند.هیتلر در زنان حس وفاداری غریبی بوجود آورده بود و زنان بیش از هر جمع دیگری به هیتلر وفادار باقی ماندند و خدمت بی چشمداشتی ارزانی وی کردند.
در سال 1945 دیگر کمتر کسانی بودند که به پیروزی بر روس ها امید داشتند. هنگامی که هیتلر در 22 آوریل همان سال پذیرفت که جنگ از دست رفته است باز این زنان بودند که برای اثبات وفاداری خود و اینکه آلمان بدون هیتلر و یا واضح تر بگوییم آلمان بدون عقاید نازیسم ارزشی ندارد دست به خودکشی زدند برای مثال می توان ازماگدا گوبلس نام بردکه ترتیبی داد تا خود و همسر و 6 کودکش بمیرند.
هیتلر و اوابراون بعد از نیمه شب و در ساعات آغازین روز بیست و نهم آوریل،طی مراسم ساده ای با هم ازدواج کردند و دربعد ازظهر روز 30 آوریل، بعد از وداع با (( حلقه ی خاصان )) خود با اوابراون به دفتر کار هیتلر رفتند و 10 دقیقه بعد باقی افراد داخل شدند. هر دو نفر روی کاناپه افتاده بودند.اندکی بعد اجساد آنها را به حیاط امارت صدرات عظما بردند. و بنا به وصیت هیتلر به بنزین آغشته کردند و سوزاندند.
اوابراون آخرین زنی نبود که در نظام ظالمانه ی هیتلر سوخت بسیاری پیش از او پس از او ظاهرا و باطنا سوختند.
و این آخر حکومت وحشیانه ی هیتلر بود .زنان فداکاری که هیتلر بار آورده بود بعد از جنگ خیابان های آلمان را با چشمانی گریان از داغ فرزندان و همسران از دست رفته ی در جنگ از خاک پاک کردند.
جای مناسبی است که دوباره آغاز کار رایش سوم ،را به یاد بیاوریم روزهایی را که زنان از آینده ی با جلال و جبروت موعود هیتلر استقبال کردند، به این عنوان که همسران و مادرانی باشند زاینده ی فرزندانی که رایش هزارساله را می سازند. آن ها با قول ایجاد امنیت در منازلشان اغفال شدند؛ با این قول که خانه هاشان پناهگایی امن برای همسران همدمشان باشد و دخترانشان،سرشار از ارزشهای ناسیونال سوسیالیستی و ماموریت برای ملت ، در آنها رشد و نمو کنند،و پسرانشان نیز در مقام سلحشوران مدافع وطن به افتخار دست یابند.اگر این امر مستلزم ایثار جان بود، هدف از آن خیراکبر (( اجتماع ملی )) بود؛ زنان نبایستی شیون کنند ، بلکه بایستی فخر کنند که خود و پسرانشان انجام وظیفه کرده اند.
و
زنان بعد از جنگ ناگهان به این اندیشیدند که:(( چه بلایی سر خودمان آوردیم!)).....

سیر تاریخی مجازات اعدام


به نام خداوند صلح وبخشش


اولین بار مجازات اعدام 18 قرن پیش از میلاد مصیح در قوانین حمورابی پادشاه بابل برای 25 جرم مختلف در نظر گرفته شده است. اعدام همچنین در14 قرن پیش از میلاد در قوانین هیتیت
[1]، در 7 قرن پیش از میلاد در قوانین مجازات آتن[2] ( که دراین قوانین تنها مجازات برای تمامی جرم ها اعدام بوده است ) و در قرن 5 پیش از میلاد در قوانین رم باستان[3] وجود داشته است. اعدام ها به شکل حلق آویز کردن، خفه کردن ( اصولاً زیر آب )، زدن تا حدّی که منجر به مرگ شود و زنده سوزاندن انجام می شده است.
قرن 10 پس از میلاد مصیح، به دار آویخته شدن شکل متداول اعدام در انگلستان گردید. 1 قرن پس از آن ویلیام
[4] ( پادشاه غاصب) اجازه ی حلق آویز کردن و به طور کلی اعدام را به هر نحو، برای هر نوع جرمی به جز در زمان جنگ صلب کرد. این روند تا قرن 16 ادامه یافت. در زمان حکومت هنری چهارم 72.000 نفر اعدام شدند. جوشاندن، سوزاندن، حلق آویز کردن، جدا کردن سرازبدن، خفه کردن وچهارشقه کردن از روش های متداول اعدام درآن زمان به شمارمی روند. مجازات اعدام برای جرم های بزرگ صورت می گرفته است من جمله: ازدواج با یهودیان ، اعتراف نکردن به جرم و خیانت به وطن. تعداد اعدام برای جرم های مختلف در دو قرن بعد رو به افزایش گذاشت تا جایی که درسال 1700، 222جرم توسط اعدام مجازات می شد مانند: دزدی، قطع درختان و دزدیدن خرگوش هایی که در زیر زمین زندگی می کنند. به علت شدید بودن مجازات اعدام بسیاری از هیئت های منصفه متهم را اگر جرم سنگین و
مهمی مرتکب نشده بودمجرم به شمارنمی آوردند. این جریان سبب شدتا مجازات اعدام در انگلستان دوباره مورد بررسی قرار گیرد. از سال 1823 تا 1837 تنها 100 جرم از آن 222 جرم توسط اعدام مجازات می شد.
[5]



● اعدام در آمریکا:

تاثیر انگلستان بر آمریکا در زمینه ی پذیرفتن اعدام برای مجازات بیش از هر کشور دیگری بوده است. هنگامی که اروپایی ها ی مهاجر وارد دنیای جدید شدند همراه با خود اعدام را به عنوان نهوه ای از مجازات آوردند. اولین اعدام ثبت شده در مستعمره ی جدید کاپیتان جرج کندال
[6] در سال 1608 در ایالت ویرجینیا بوده است. کندال به جرم جاسوسی برای اسپانیایی ها اعدام شد.
در سال 1612، فرماندار ویرجینیا آقای توماس دیل قوانینی را تدوین کرد که در آن اعدام حتی برای جرائم کوچک نیز صورت می گرفت به طور مثال: دزدیدن سیب زمینی ،کشتن مرغ وتجارت با هندی ها.
قوانین مربوط به اعدام از ایالت به ایالت گسترش یافت. ایالت ماساچست اولین اعدام را در سال 1630 انجام داد. قوانین دوک در سال 1665 در ایالت نیویورک تدوین
شد، طبق این قوانین جرائمی چون برخورد فیزیکی با پدر و مادر فردی ویا انکار خدای حقیقی با اعدام مجازات می شده است.
[7]

جریان لغو

● در زمان استعمار :

ریشه ی جریان لغو اعدام را می توان در نوشته های نظریه پردازان اروپایی من جمله: مانتسکیو
[8]، ولتر[9]، بنتام[10] و جان بلر [11] و جان هاوارد[12] یافت.اگرچه تاثیر بسزا و جدی را در سراسر جهان مقاله ی [13] جرم و مجازات نوشته ی کزارا بکاریا[14]
در سال 1767 گذاشت. در این مقاله نظریه ی بکاریا این است که هیچ دلیل قانع کننده ای برای گرفتن زندگی یک انسان از وی وجود ندارد. این مقاله دارای لحنی مخالفانه و پر قدرت بوده است. یکی از نتایج این مقاله لغو اعدام در آستریا
[15] و توسکانی[16] بود.[17]

روشن فکران آمریکایی از مقاله ی بکاریا تاثیر بسزایی پذیرفتند. اولین تلاش جهت تغییر قانون اعدام درآمریکا در زمان توماس جفرسون
[18] انجام شد بدین گونه که توماس جفرسون لایحه ای به قانون ویرجینیا مبنی بر تغییر قانون اعدام داد. این لایحه شرط انجام اعدام را تنها قتل و خیانت به وطن نامید و پیشنهاد داد واین لایحه تنها با یک رای مخالف مورد قبول واقع شد.

این جریان همچنین از دکتر بنجامین راش
[19] ،تایید کننده و امضا کننده ی بیانیه ی استقلال و بنیان گذار سیستم زندان در پنسیلوانیا[20] تاثیر پذیرفت. راش با این نظریه که اذعان دارد اعدام به صورت یک بازدارنده قوی عمل میکند به مخالفت پرداخت. در حقیقت در ابتدا راش یکی از طرفداران اعدام بود ولی بعد اذعان داشت که نه تنها اعدام به شکل یک بازدارنده عمل نمی کند بلکه بلعکس این مجازات میزان جرم و جنایات را افزایش داده است. راش حمایت بنجامین فرانکلین و ﮋنرال ویلیام بردفرد[21] وکیل دادگستری فلادرفیا را نیز به دست آورد.
بردفرد که قراربود به زودی وکیل دادگستری آمریکا نیزبشود پنسیلوانیارا اولین ایالتی قرار داد که در آن شدت قتل و میزان مشارکت در آن درجه بندی شد. در سال 1794 پنسیلوانیا اعدام را تنها در صورت قتل درجه ی یک (قتل عمد ) لازم دانست و در سایر موارد حکم اعدام لغو گردید.
[22]


● قرن نوزدهم :

در اوایل و اواسط قرن 19 ،روند لغو خواهی اعدام این موقعیت را به دست آورد تا به مناطق شمالی نیزنفوذ پیدا کرده و گسترش یابد. در اوایل این قرن بسیاری از مناطق تعداد جرایمی را که مجازات اعدام به همراه خود داشتند را کاهش دادند و زندان ها را بنا کردند. در سال 1834، پنسیلوانیا اولین منطقه ای بود که عمل اعدام را از ملا عام دور کرد و امکانات تربیتی در زندان به راه انداخت.
در سال 1846، میشیگان اولین ایالتی بود که اعدام را برای تمامی قوانین به جز خیانت به وطن لغوکرد. بعد ازآن جزیره ی رد
[23] و ویسکانسین[24] حکم اعدام رابرای تمامی جرائم لغو کردند. در اواخر این قرن، جهان شاهد کشورهایی چون ونزوئلا، پرتقال ، هلند، کاستاریکا، برزیل و اکوادور که این روند را طی کردند بود.[25]

اگرچه برخی از ایالات آمریکا شروع به لغو اعدام کردند ولی اکثر ایالات این قانون را حفظ کردند. حتی بعضی از ایالات تعداد جرائمی که توسط اعدام مورد محاکمه قرار می گرفتند را بیش تر کردند به خصوص جرائمی که توسط بردگان صورت می گرفت. در سال 1838، در تلاش جهت القا دید مثبت نسبت به اعدام در میان عموم ، بعضی از ایالات تشخیص حکم اعدام برای هر جرمی را به عهده ی دادگاه گذاشته و نه به صورت یک قانون مدّون این شکل از اجرای اعدام در تنزا[26] و بعد درآلاباما[27] به صورت عمده دیده شد. درسال 1963 تقریباًجرم های محدودی بودند که حکم اعدام در مفابل آن ها اجرا می شد و مابقی تماماً لغو گردید.[28]

در دوران جنگ جهانی و سیل افکار مخالف با اعدام با با قدرت گرفتن تفکر ضد بردگی تضعیف یافت. بعد از جنگ جهانی، تحول جدید موجب احیای این مجازات کهنه ( اعدام ) گردید. در اواخر قرن، صندلی شوک الکتریکی به عنوان وسیله و روشی جدید معرفی گردید. نیویورک اولین صندلی شوک الکتریکی را در سال 1888 ساخت و دو سال بعد در سال 1890 اعدام ویلیام کملر
[29] توسط این صندلی الکتریکی انجام شد. به سرعت دیگر مناطق و ایالات نیز این گونه ی جدید را به عنوان وسیله ای برای اعدام پذیرفتند.[30]
این روند ادامه یافت تا جایی که دوباره تفکر لغو خواهی تقویت یافت و در قرن معاصر بیش از نیمی از کشورهای جهان به طور کلی قانون اعدام را حذف کرده اند مگر در شرایطی بسیار خاص تنها به حکم دادگاه نه قانونی مدون. با این حال حدود 78 کشور در جهان حکم اعدام را طبق قوانین دارا هستند.
تهیه و ترجمه : ناتاشا شکری





[1] Hittite
[2] Athene
[3] Roman
[4] William
[5] Randa , 1997
[6] George Kendall
[7] Randa, 1997
[8] Montesquieu
[9] Voltair
[10] Bentham
[11] John Beller
[12] John Haward
[13] crimes and punishment
[14] Cesare Beccaria
[15] Austria
[16] Tuscany
[17] Schabas 1997
[18] Thomas Jefferson
[19] Benjamin Rush
[20] Pennsylvania
[21] William Bradford
[22] Bohm 1999, Randa 1997, Schabas 1997
[23] Rohde
[24] Wisconsin
[25] Bohm 1999, Schabas 1997
[26] Tennessee
[27] Alabama
[28] Bohm 1999
[29] William Kemmeler
[30] Randa 1997